شنبه ۲۸ شهریور ۱۳۸۸ ه‍.ش.

کردن دختربچه

کردن دختربچه
من جواد هستم. بيست و نه ساله از نجف آباد .مي خوام يه خاطره واقعي براتون تعريف کنم.
من علاقه خاصي به دختربچه ها دارم. وقتي يکدونه از اون عروسکها رو مي بينم هوش از
سرم ميپره. خونه ما دو طبقه هست. طبقه بالا رو داديم اجاره. مستاجر ما يه زن و مرد
کارمندند با يه دختر بچه ماه که 10 سالشه. از خوشگليش هر چي بگم کمه. نمي دونم بزرگ
بشه چي مي شه. اسمش مريم هست. چون من دختر بچه ها رو دوست دارم با اونا ارتباط
خوبي برقرار مي کنم و نظر مساعد اونا هم به من جلب مي شه. مثلا با خريد خوراکي يا
عروسک يا کتاب براي اونا. راستي من يه مغازه عروسک فروشي دارم. يه روز که مادر و
پدر مريم اداره بودن و من هم هنوز به مغازه نرفته بودم (دير مي رم) ديدم که مريم اومد در
خونه ما رو زد و گفت که در دستشوييشون قفل شده و زورش نمي رسه باز کنه و از من
خواست که براش باز کنم. منم که کسي خونمون نبود زود رفتم بالا و ديدم که در فقط محکم
شده و اونو باز کردم. تازه نظرم به مريم جونم جلب شد. يه دامن کوتاه پوشيده بود که تا بالاي
زانوش بود . انو بگم که مريم يه دختربچه گوشتيه اما چاق نيست. ت. پره. يه لباس تنگ هم
پوشيده بود که سينه هاي تازه رشد کردش رو که اندازه ليمو ترش بود خوب نشون مي داد.
کيرم داشت شق مي شد. دوباره با يه دختربچه تنها شده بودم. مريم رفت دستشويي و من
بيرون منتظرش موندم. به محض اينکه اومد بهش گفتم مي خواد بياد خونمون صبحونه بخوره
و با هم کامپيوتر بازي کنيم که زود قبول کرد. آخه مي دونم که اونم منو دوست داشت. البته نه
براي کاراي س ک س ي و همين دوست داشتن مخصوص دختر بچه ها نسبت به مرداي
قهرمانشون. خلاصه بردمش پايين و بهش صبحونه دادم و خودم يواشکي رفتم تو حموم و
شرتم رو کندم و يه شلوار گرمکن ورزشي تنگ پوشيدم و اومدم کنار مريم و بهش گفتم که
بريم کامپيوتر بازي. اون صبح بي خيال مغازه و کاسبي شدم. اين آلوچه واجب تر بود. بايد
يادش مي دادم که چطوري آب يه مرد رو بياره. خلاصه بردمش پاي کامپيوتر و نشستيم کنار
هم. من کمي تيشرتم رو دادم از روي کيرم بالاتر تا کير کلفتم تو شلوار ورزشي تنگ مشخص
شه. پاهاي مريم کوچولو هم داشت خودنمايي ميکرد. کمکم دستم رو گذاشتم پشت صندلي مريم
و دستم رو بردم جايي که پشت کون مريم رو صندلي بود. دلم داشت از سينه در ميومد. اروم
يه تماس کوچولو با کونش بر قرار کردم. متوجه نشد ولي کيرم ديگه داشت شلوارم رو جر مي
داد. يکم که بازي کرديم بهش گفتم چه بازيهايي ميکني که گفت مامان بازي و مهمون بازي.
بهش گفتم که مي خاي باهم بازي کنيم. خوشحال شد. بهش گفتم بريم تو اتاق خواب که
وسايلش بيشتره. وقتي رفتيم يهو چشمش افتاد به برآمدگي کيرم و نگاش رو بر نمي داشت.
فکر کنم خيلي دوست داشت ببينه ولي يکم احساس ترس هم تو صورت نازش هم ديدم. بهش
گفتم مثلا تو زن خونه اي و خوابيدي و من هم مهمونم ميام خونتون و تو خوابي. مجبورش
کردم دمرو بخوابه و چشاش رو ببنده. حالا مي تونستم پاها و کونشو رو خوب ديد بزنم. با
اينکه 10 سالش بود کون قلمبه اي داشت. پوست سفيدش هم خودنمايي ميکرد. آروم صورتم
رو نزديک کونش کردم و بو کردم. عجب بوي خوبي ميداد. داشتم ديوونه ميشدم. اما نبايد
کاري مي کردم که برام شر شه. ديدم اونجوري نميشه کاري کرد. بهش گفتم يه بازي جديد.
گفت چي. گفتم تو مثلا گوسفنديو من گرگ. رو تخت (2نفره) چهار دست و پا شو و من هم
مثلا ميام بخورمت.فقط بايد جلوت رو نگاه کني و بلند نشي. گفت باشه. ديدم چهار دست و پا
شد. اوخ. کونش رو مي خواستم بخورم. آروم شلوارم رو دادم پايين و کير 23 سانتيم رو
بيرون آوردم و چهار دست و پا شدم. بهش نزديک شدم و گفتم اومدم بخورمت. اونم مي گفت:
بع بع. اروم رفتم پشتش. وروش قرار گرفتم. يه لحظه دامنشو تا آخر دادم بالا. يه شورت سفيد
کوچولو که عکس يه ميکي موس روش بود ديدم. واي .عجب کون کوچولوي تر و تميز و
سفيدي داشت. به شورتش دست نزدم. و کيرم رو گزاشتم لاي کونش. گفت چيکار ميکني.
بهش گفتم تو تکون نخور اين جزء بازيه. اونم گفت باشه. يکم که همون طوري بودم و کيرم
رو به شورتش مي مالوندم، آروم شورتشو يکم کشيدم پايين. ديدم دستشو به شورتش گرفته و
نميخواست پايين بکشم که گفتم تو چهار دست و پا باش وگرنه بازي خراب ميشه. کيرم رو
گذاشتم بين کونش و همونطور موندم و مثلا ميگفتم ميخوام بخورمت. اونم بع بع مي کرد. يکم
خودمو کشيدم عقب و تازه اون کونچي عالي رو از نزديک ديدم. دستمو گذاشتم بين دوتا
لمبراش و بازش کردم و يه سوراخ خيلي تنگ و کوچولو ديدم. حالم بد شد و يکم تف ماليدم به
کيرم و يکم به دستم و آروم ماليدم به سوراخ مريم. گفت چي بود خيس شدم. گفتم هيچي حتما
عرق کردي. خلاصهi دوباره مثل گرگی که بره رو گرفته باشه زیر خودم گرفتمش. با کیرم به
سوراخ کونش فشار میاوردم. یهو گفت آخ دردم اومد.فهمیدم که سر کیرم رفته تو کون تنگ
مریم. ترسیدم که بهش آسیبی برسه و بیشتر فشار ندادم و فقط کلاهک کیرم تو کونش بود. یکم
تکونش دادم . مریم هم از درد آخ آخ میکرد. حالم دست خودم نبود. بخودم اومدم دیدم نصف
کیرم تو کونشه. دیگه طاقت نیاوردم. کونش حسابی به کیرم فشار میاورد. با فشار زیادی آبم
رو ریختم تو کون تنگش و همون جوری یکم موندم تا کیرم خودش لیز خورد و اومد بیرون.
دیدم کون مریم گشاد شده و یکم آبم ازش زده بیرون. شلوارمو کشیدم بالا و شورتشو دادم بالا.
دیدم داره گریه میکنه. بهش گفتم به کسی نگی با هم بازی کردیما. اونم گفت که نمی تونه
بشینه. بردمش خونه و رفتم براش یکم پفک و خرت و پرت خریدم و گفتم به کسی نگو. گفت
باشه. اما راستشو بگو چیکار کردی پشتم درد اومد. بهش گفتم تو بازی از این چیزا اتفاق
میوفته. راستش نمیدونین کردن کون تنگ یه دختربچه چه حالی میده. مخصوصا که شما اولین
کیر زندگیش رو تو اون سوراخ تنگ هدایت کنین. خیلی دلم میخواست که سینه های
کوچیکشو با کس خوش بوش بلیسم ولی نمیشه علنی با یه دختربچه سکس کرد و باید تحت
عنوان بازی بهش بازی زندگی رو یاد داد. فقط باید مواظب بود به بدنشون آسیب نرسونی
چون خیلی ظریفن

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر